|
همه چیز از "ذره " است و ذرات همه چیز است !
قوی ترین و مشکل دار ترین ذرات ذراتی هستند که در فضای لایتناهی میگردند ذراتی که شاید در حال پرواز و حرکت بسمت اهداف خود هستند اما آنچه مهم است تاثیر این ذرات در فضای نامریی بر ماندگاری ، دوام و بقاء سایر ذرات است که آنرا بشکل فرسودگی در سنگ ، آهن ، یا پیری و مرگ میبینیم ذراتی که بشکل معلق در فضا میگردند با اعمال تعریف نشده خود بنوعی با ذراتی که بشکل جسم و اشکال در امده اند مبارزه میکنند و سبب فرسودگی و خوردگی انان میشوند
ذرات همدیگر را پیدا میکنند و اشکال بوجود میاورند ، ما اشکال را نامگذاری میکنیم ، ذراتهای سخت و ذراتهای نرم! همه در حال تکاپو هستند برای شکل شدن ماده شدن جسم شدن همه پیش میروند و برای ایجاد تشکل مبارزه میکنند ، زحمت می کشند و موانع را برمیدارند فراتر از جو نیز باز این ذرات هستند که دائم دارند دست اوردهای خود را در فضای لایتناهی و کهکشانها بازسازی میکنند نگهمیدارند و بقای انها را سبب میشوند. ذرات بوجود اورنده کره زمین ، خورشید و....سیارات بکار خود مشغول هستند و در یک سلسله رفتار خود بقایی می یابند ، پالایش میشوند و گاهی تخریب و گاهی نیز اعتلا می یابند انچه اهمیت دارد این است که مجددن در یک فرایند دیگر اعلام حضور میکنند. کیفیت ذرات به هر چه بیشتر متجانس بودن نوع آنان در اشکال است ذرات ناهماهنگ و نامتجانس نتیجه تلاشی بوده اند از یک فرایند دیگر که تغییر وجود داده اند و اکنون در وجود جدید در تلاش برای اعتلا و رفتن تا مدارج عالی جنسییتی که انتخاب کرده اند هستند انچه مهم است هستنده بودن ذرات سخث و ذرات نرم است که در هر شرایطی سعی به ایجاد تشکل و اینکه مبارزه برای بقا و بکپارچگی دارند ذرات نرم پدید اورنده یک فیل ، در هر شرایطی میل به تشکیل دادن یک فیل دارند و هرچه ذرات اصیل تر و سالم تر و خالص تر باشند فیل فیل تر خواهد شد! و ذرات سخت نیز هر چه بیشتر بطرف خلوص حرکت کنند ما انها را به شکل اشیا و اشکال ناب میبینم بهترین اهن از بهترین ذرات تشکیل دهنده اهن بوجود میایند و.... بنابراین ذرات همیشه نقش تعیین کننده در کیفیت و کمیت ها دارند . کنش و برهم کنش ذرات نرم در انسان سبب الگوهای رفتاری و فیزیکی میشود و شاید بتوان از همین فرایند به این نوع سوالها پاسخ داد : من نمیدانم چی شد این تصمیم را گرفتم؟ دست خودم نبود یا انگار یکی مرا به این طرف هل داد ، تا فلان شئی یا فلان چیز میبینم اختیار و اراده خودم از دست میدهم یا... و از منظر جسمی ذرات نرم مهاجم و اخلالگر سبب از هم پاشیدگی جسم و درد و از کار افتادگی ما میشوند نگارنده معتقد است در بهترین شکل ما پیرو و تابع ذرات بوجود اورنده خودمان هستیم و یا عکس العملی از یک عمل هستیم! دانستن این نکته که ما عکس العمل هستیم راه را برای اعتلا باز میکند و این دقیقن چیزی است که خداوند از ما میخواهد اعتلا دهیم ذرات بوجود اورنده خودرا تا سپس در یک فرایند دیگر ناب و خالص و بدون مشکل و مرفه شویم چیزی که برای ایجاد خلوص اشیا انجام میدهیم پاشنه مبحث اینجاست که اگاه شویم ما در نتیجه تشکیل و ایجاد نوع ذراتی هستیم که خودمان در ایجاد و چیدمان ان نقشی نداشته ایم و کلیه الگوهای رفتاری و فیزیکی ما از ان تبعیت میکند دانستن این نکته گریزی خواهد زد برای اعتلا وجود و روح همانگونه که ما برای مقابله با ذراتی که بشکل میکرب به اعضایمان در جهت از هم پاشیدگی جسم حمله میکند مبارزه میکنیم ذرات ساختاری بوجود اورنده جسم ما بوجود اورنده روح ما نیز میباشد و اگاهی از این نکته میتواند ما را بالاتر از ساختار خود قرار دهد شاید با این روش بتوان تا حد این جمله که "خداوند از روح خود به کالبد انسان دمید" اعتلا یافت. کشش های زیاد یک فرد به هوسرانی به نوشیدن و خوردن بیش از حد احساسهای قدرت طلبی یا نبود همه حسها را ذرات باعث شده اند...... ذرات بوجود آورنده اشکال هیچگاه بشکل اختصاصی منحصر به وجود و به شکل خود نیستند چون انها نیز حاصل یک فرآیند دیگر هستند و این اصل راه را برای پیدایش ذرات نوظهور باز میگذارد برخلاف تصور راه ابر انسان شدن ابتدا از افزایش آن نمیگذرد ، برای هر افزایش بهینه باید ابتدا یک کاهش بهینه صورت گیرد . قسمتی از سیب می گندد و از قسمت گندیده کرمی بوجود می اید که به خود میبالد آگاهی کرم از اینکه از ذرات گندیده ای بوجود امده است یک کاهش است اما آگاهی مجدد او از سلسله رفتارهای خود که تابع ذرات شکل دهنده اش است یک افزایش است در واقع بالاتر از ساختار خود ایستادن راهی بسوی ابر انسان شدن و افزایش است. لینک این مقاله در انجمن احیاگران فلسفه نو لینک برخی از مطالب دیگر نویسنده در سایت تاریخ فلسفه لینک
|+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در پنجشنبه 9 تیر1390 و ساعت 23 نگاهی به سیر تکامل در واژه "خفن" !!
نگاهی به سیر تکامل در واژه "خفن" !!
زبان خود شکلی از حیات است در ما و با ما زندگی می کند و همگام با ما تکامل می یابد . جمع کثیری از انسان ها با زبان متکامل می شوند و جمع کثیر دیگری خود متکامل کنندگان زبانند . در قرن ششم و هفتم هجری مولوی توانست زبان شعر فارسی و پس از آن زبان محا وره ای را از بسیاری از پیچیدگی ها آزاد سازد . با نگاهی به آثار به جا مانده از قرن چهارم و پنجم هجری می توان این سیر تکاملی را دریافت نمود. نحوه و چگونگی صرف و نحو واژه ها در یک جمله و متن مد نظر نگارنده نیست بل قبل از آن به بن مایه های صرف و نحو و آفریدن متن یعنی به برداشت های ما از واژه ها و واژه سازی می پردازیم. ویتگنشتاین می نویسد " : مشکل عمده ما در برداشت های ما از زبان ونشناختن مفهوم یا دامنه مفاهیم واژه ها و اصطلاح ها می باشد" بکار گیری واژه محجوب "خفن" در متون و آثار گذشته نایاب و در آثار معاصر بسیار بندرت و کم یاب است این کلمه را معادل مفهومی خفه شدن یا خفگی یا حتا خفت بکار می برند نگارنده اطلاعی از شخصی که این واژه سازی را نموده ندارم اما نخستین بار آن را در شعری از شاعر معاصر مرحوم حمید مصدق دیده ام " در هوای خفن آواز پرستو به چه کارت آید" در این جمله " درهوای خفن " به عنوان قید نشانه دار و "خفن" یک صفت بیانی می باشد . از نظر وجه استتیک و نو بودن این واژه توانسته بیش از نیمی از ارزش ادبی جمله فوق را به خود اختصاص دهد . واژه ها و ترکیبات تازه قدرت تخیل را در مخاطب فعال و افزایش می دهند. واژه خفن در ابتدا به عنوان یک صفت آفریده می شود ودر زندگی ما یعنی در زبان ما حیات خود را آغاز می کند . اصولن واژه های ابداعی به عنوان یک صفت آفریده می شوند و بسته به قدرت و کشش آنها ونیاز ما تا حد یک اسم نیز ترفیع زبانی می یابند اما همواره بندرت یافت می شود که واژه ها تغییر مفهوم و تغییر کاربری دهند! بنابراین این واژه در متون ادبی ، محاوره ای و در دیالوگ ها به عنوان یک واژه ای که به شکل اختصاصی تداعی کننده مفهوم مرگ می باشد بکار گرفته می شود . فصل دوم زندگی این واژه پس از رواج گرفتن دنیای مجازی "اینترنت " درایران یعنی دهه هشتاد است در این دهه بیش از چند سالی است که این واژه همراه با حضور دوباره خود در زبان چرخشی نیز در مفهوم خود دارد . اکنون این واژه را معادل مفهومی خفه شدن همراه با احترام به فاعل یعنی احترام به شخص یا چیزی که موجب خفه شدن گشته بکار می برند !! یا آن را معادل بهت زدگی همراه با هیجان ! یا زمانی که شخص با انبوهی از دلبستگی های خود روبرو می شود و احساس خفگی می کند بکار میگیرد. بنابراین این واژه توانسته در مدت عمر کوتاه خود بیش از انتظار مورد توجه قرار گیرد وتا حدی نیز به جایگاه اسم دست بیندازد . برداشت ها از واژه ای که به شکل اختصاصی نشانگر مرگ همراه با خفگی و خفت بود به این ترتیب و باز هم به شکل اختصاصی تغییر کاربرد داده است . جواب به این سوال را آیندگان خواهند داد که آیا در فصل سوم ،گستره ی مفهومی این واژه دارای چه نوع کارکرد می باشد . قدر مسلم این که کاش مرحوم حمید مصدق می بود تا این همه تحول را نظاره گر باشد..... |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در سه شنبه 3 خرداد1390 و ساعت 20 اولویتهای یک سیستم : تعهد یا تخصص؟
اولویتهای یک سیستم : تعهد یا تخصص؟ نیروهای متخصص زیادی در یک سیستم اقتصادی یا سیاسی یا.... بکار گرفته میشوند که در عین حال تسلط و خبره گی پس از چندی به علت عدم تعهد به کار ، شرکت یا موسسه متبوع وی با کاهش راندمان کار و سپس چالشهایی نظیر عدم بهروری مناسب ، فساد مالی اداری و... روبرو میشوند در اینجا ناخواسته و بدون آسیب شناسی مبحث تعهد گشوده میشود بکار گیری نیروهای متعهد بخصوص آنکه تخصص کمی هم به کار خود داشته باشند ضمن آنکه میتوانند بسرعت باعث افزایش بهروری و راندمان کار شوند خیال مدیران کلان خود را نیز از بابت زیرمجموعه های خود تا حدودی راحت کنند اما این همه ماجرا نیست چون تعهد نیز شکستنی است با رجوع و تورق کوتاهی از تاریخ در خواهیم یافت چگونه تعهدات بزرگی به سیستمهای اقتصادی و سیاسی در دنیا براحتی شکسته شده است و تبعات جبران ناپذیری برجای گذاشته است ضمن اینکه نیروهای متعهد چون تعهد صرف داشته اند و تخصص صرف در اولویت نبوده است همواره این احتمال وجود دارد که شرکت یا مجموعه خود را در یک حالت ایستایی محافظت و نگهداری نماید... بنظر نگارنده میتوان با تقویت گزینه دیگری بنام نظارت از این معضل رها شد نظارت بخودی خود تعهد ایجاد میکند به عبارتی میتوان در واژه نظارت مفهوم تعهد را نیز یافت نیروی کاری که قرار است به استخدام شرکت x دربیاید پس از آگاهی به اینکه این مجموعه دارای سیستم نظارتی قوی میباشد قبل از انجام کار ، خودرا برای یک تعهد بزرگ نیز آماده میکند با استفاده از این نظریه حق و حقوق نیروهای متعهد نیز بیش از پش داده خواهد شد و آنان به جایگاه واقعی خود خواهند رسید چون نیروهای نظارتی قوی پس از چندی بسرعت درخواهند یافت رییس شرکت x علاوه براینکه نیرویی متخصص است توانسته است به تعهدات خود فراتر از وظیفه موجود و بورکراسی شده اداره عمل نماید و راه برای پیشرفتهای بعدی او هموارتر از قبل است در یک سیستم نظارتی قدرتمند که از ابزارهای به روز و مدون حسابرسی استفاده میکند بسرعت نیروهای متخصص و متعهد و یا ناکارامد از یکدیگر تفکیک و راندمان کار بشکل چشمگیری افزایش خواهد یافت .... ع-خاکسار قیری |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در سه شنبه 2 فروردین1390 و ساعت 20 حرکت آسیبی نمی رساند
حرکت آسیبی نمی رساند نصف آب جوی گندیده بغل کنیم و حرکت کنیم کمی در ماورا کمی در اتوبان شریف وقت زیادی نیست تا قشنگ ها بزایند این ملخ اسم قشنگی نیست برای پرنده جانورهای زشت تری هستند که اسمهای قشنگتری دارند موسوم به روایت موسوم به حکیم
چه تلألؤیی داشت در اولین دیدار / حیف که پوستش خراب شد آیا همه چیز یک آبشش بیمار است با یک کبد چرب ؟ یا همه چیز یک شلوار گشاد است با یک گیوه ی بد ؟ نفهمیدم کمی غلت بزن ماموت خفه شدم
|+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در یکشنبه 1 فروردین1389 و ساعت 19 جملات برگزیده
11- ما در آنچه هست ایستاده ایم اما نسل آینده روی آنچه هست می ایستد و همین امر پیش بینی کنش آیندگان را بغرنج می کند .
12- هرچه بر اطلاعتم افزوده می شود از کنش و قدرت تصمیم گیری ام کاسته می شود . یقین به جهل و جهل به عمل نزدیک تر است .
۱۳- پست مدرنیست آموختنی نیست یک وضعیت فکری است که در آن ارزش ها بازنگری و باز ارزش گزاری می شوند افراد با نحله های فکری گوناگون در صورت تمایل به این رویکرد یا وضعیت فکری باید پذیرای شوک در دیدگاه خود باشند یا امید به فرزندان خود ببندند ۱۴- از دست دیگری خلاص شدن یک معضل است از دست خود خلاص شدن نیز یک معضل است زیرا انسان یک معضل است... 15- آنگاه که بر فراز کوهها و ابرهایی از علم و اگاهی و رفاه به پرواز در بیایی و چشم اندازها باز نتواند تو را خرسند نماید به تعلیق در خواهی آمد. |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در یکشنبه 15 آذر1388 و ساعت 18 ......
............................................. |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در شنبه 15 فروردین1388 و ساعت 21 برویم بخوابیم
كسي از بخش نوزده تيمارستان خبر نداشت آنجا يك آرم بنز افتاده بود من آرم بنز را بر نداشتم و در آن بخش بستري نبودم اما هر روز بسمت خوشبختي مي رفتم آيا من در مرتبه پايين تري قرار داشتم...؟؟ در نود سالگی جهان را حامله شدم و بعد زاییدم کف دست زائو یک پاراگراف دیگر لازم است تا خودم / شما را بشناسم مثل خال روي گونه حركت مي كنم به مصداق انالله و انا اليه راجعون نجات در راستي است بنابراین اول دفتر بگویم که مسئولیت مردمکهای شما را به عهده نمیگیرم که بیایید کپی پیست کنید در این صفحه با فونت ریز حدود دوازده بعد بخوانید فکری باید کرد برای این فونت های ریز من در ابعاد 17 اینچ چشم میترکاند و راست چین نمیشود نوشته ها برویم بخوابیم ای دی عزیز
|+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 11 سلام دوستان
سلام دوستان..فکر می کنم تعلیق وارد فاز جدیدی از از رویکرد و تثبیت خود در اندیشه انسانهای معاصر شده است و این سرایت می تواند بخش اعظمی از نسل ها نو را در بر بگیرد.. من آغازگر این مبحث و بشارت دهنده آن بودم و قول دادم که با ارائه مطلبی بسیاری از زوایای آن را روشن نمایم که گویا تقدیر نمیشود حداقل در این فواصل زمانی به علت داشتن و به انحراف کشیده شدن ذهن من از بابت نوع اشتغال و مشغله های کاری....به هر حال دوستان می توانند بحث را ادامه دهند و زوایا و پیامد های آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و بنده هم هیچ اصراری به اینکه بشارت دهنده یا آغازگر این مبحث بوده ام ندارم و کلیه علاقمندان در صورت تمایل به هر سطر اشعار یا اندیشه ها ی متن موجود در این وب می توانند آن را مورد استفاده قرار دهند... در ضمن می توانید در مورد بحث تعلیق از لینک زیر و کامنت های مربوطه استفاده نمایید.... http://tash.blogfa.com/8512.aspx
|+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در چهارشنبه 20 آذر1387 و ساعت 11 كتسفس
به دم اسب خيره ام از اين طرف به اون طرف به اون طرف / اسب را رويت مي كنم و از چهار گوشه آن اطراف را مي بينم با مخالف جنس / در لاك پشت / يا از اگر/ به تماميت اسب گرفتار فاق كوتاهش هستم از اينجا تا آنجا – ش – گاهي اين -- گاهي ديگري را توسعه مي دهم نويسنده / شخصيتهايي كه نپرورده را / راحت بقتل مي رساند يا بر عكس حلقه را به آب مي اندازد و ما عاقبت بخير مي شويم ( مامو) مومن صبور باش / تاول پاهات ربطي به تشييع مولف نداشت منظومه شمسي بود كه ابتدا در آستين ات موج مي زد و بعد يكي يكي جدا شدند از خودم كمي بيشتر/ دوست داري در يك كار خير شركت كني؟ خير شركت نمي –مي –نمي- از اول پدرت سوخته بود / دنيا- ت - وارونه بزا – ت- دوست دارم يك فلش بكشم طرف " ت " بعد نوك آن و مرده ها كمي قوس دارند. مي بينه ام آب حيات ما مايع است همه چيز صرف محض است و راديكال بسمت بي نهايت ميل مي كند بارشي عظيم در اتم ها عريانند
به هر حال از حركت اسب ها كسي چيزي نمي داند
نگاه مافبايي نكن ما مراسم را از دست داده ايم درست شنبه لحظه اي كه گيج مادرزادي كودك بودم نود ساله اي دامن برچيد و از نواحي جزاير جنوب فحش تندي به من داد كه عينن تقديمتان مي كنم
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت 0 نوشتار
نوشتار آلوده به رمز است دارم در سطرها بالا مي آورم قسمتي از شرق روي دستم حمل- له - نمي توانم كنم/ به قداست هاي او – اين / ي چيزي در اينجا دارد فرتوت مي شود ابابيل ها شجاع تر هستند - تيد- نيستم من از نيشابور/ عطار مي گيرم الهام تو از ماكيا ولي مي گيري / انگار سلام نوروز هاي وسواسي / سلام اپيدمي هاي رو به گسترش / سلام بنده ي پنجم زندان اوين / سلام وبا طاعون مرگبارم مي كند كمي آنطرف خيالاتم به ايست حالا كه به جايم خوش است اينجا گوشه ي ديوار پرت افتاده ام حالا كه كابين ها مشكل دارد حالا كه نوشتار به كثافت نياز دارد پس طوطي ي زير گذر خر است علامت هاي درهم / اساسي مي شوند و قسمتي از كثرت هيچ با شتاب به سينه ي من مي خورد و بعد استوانه اي مي شوم "من از نهايت شب حرف مي زنم * " تو نمي زني نمي زنم تو از نصفه ها آمدي روي سرم نصف شدي به فركانسهاي پايين تري نياز دارم محور اصلي را به ته چاه پرت مي كنم نمونه هاي بارز نشان مي دهد كه قبل از طلوع آفتاب بايد به اكبرآباد برسم يا دلتا ها در مجاورت دريا قرار ندارند و مطلقن حاصلخيز نيستند اين مثال / به خوبي ي كاشت ، داشت و برنداشت است از اين رو به پايين دست خود نگاه مي كنم و مرتب روي دره هاي اطراف چاي مي ريزم با صدها نفر در مورد هزاره ها گفتگو و روشنفكران اخته را كالبد شكافي مي كنم عاشق او مي شوم و در غياب ايشان به شما دل مي بندم اين ها نمونه هاي خوبي از ارزش است كه گزارش بازار در آن سهم دارد اصل طرد شق شخص ثالث. * فروغ فرخزاد |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت 0 (ففففففف)
به هيچ وجه / پوكه به فشنگ شبيه نيست پوكه به من شباهت دارد كه خالي مي دوم در متن امروز وووو...آمد جلو و گفت دوستت دارم / به پاهايم دست بكش به، توي ، لا، از، زير، روي ، پاهام بكش در خودم متمركز شدم شيريني اي كه در گنجه بود از پس شكل عكس شد و قاپ گرفتم قات از تمركز بود رفتم جلو / از فرط تماس مي لرزيدم مرهم كشيدم به پاهاش به صورتش كشيد كلي كلافه شدم خدايا مرا از آسمان و زمين پرتاب كن همه چيز تك ميل شده بود روي " ف " فين كردم ( بهمن دود كنيد ) يادم آمد رييس گفته بود نود درصد اوقات فكر كرده ام كه در هزار توهاي گنجه چيزي پنهان شده رييس از راندمان پايين كار خوشش نبوده و صورتك ها با اشيا و اشباح به جابجايي زمين در من راي داده اند روند منطقي خودم نبودم از اضطراب شدت گرفتم رفتم جلو گفتم بيچاره شديم لباسهايت بپوش ( هدايت صادق بود كه گفت در انزوا آدم را مي خورند) از پوش لباسها تا شدت اضطراب پله كاني دويديم دايره هاي نارنجي افشا شده بود و منورالسادات به اعدام من راي داد آه ديمتريوس ! لا قبا شدم غريزه مرا گاييد
|+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در شنبه 19 آبان1386 و ساعت 17 کارکرد و دامنه مفاهیم واژه "حقیقت"
"حقیقت"ارجاع ما برای اثبات واقعیت های گذشته است اما این بدین مفهوم نیست که هر واقعیت گذشته ای حقیقت است یا حقیقت واقعیت گذشته است ما در زندگی روزمره این واژه را برای اثبات کنش ها و وقایع پیرامونمان بارها بکار می گیریم و هر روزه سوالات مختلفی پیرامون وقایعی که از آن گذشته ایم تحت عنوان"آیا این موضوع حقیقت داشت " شکل می گیرد در ابتدا به کارکرد این واژه در وقایع ،حوادث و روابط اجتماعی خود می پردازیم :
در طول روزها و سالهای زندگی واقعیت های بیشماری را پشت سر می گذاریم که هیچگاه به آن رجوع نمی شود و فراموش می شود ... گاهی نیز به دلیل اهمیت به وقایع و حوادثی رجوع می کنیم و در پی اثبات آن بر می آییم به این گروه از وقایع حقیقت می گوییم یا به آن دسته از واقعیت هایی که عینی نمی شوند و ما نیز در پی اثبات آن هستیم و از طرفی دارای اهمیت هستند حقیقت می گوییم....
در اخلاق متعارف جوامع مختلف صحت و درستي انجام يك عمل به باور عمومي مي رسد سپس نسل آينده در دوره هاي بعد به عنوان حقيقتي نمادين سعي در تكرارآن مي كند. واقيعيت هاي پذيرفته شده در مناسبات اجتماعي و اخلاق متعارف جوامع ( خصوصن جوامع سنتي) براي دوره هاي بعد به سرعت به حقيقت تبديل شده و داراي دوام و عمر نسبتن طولاني مي باشد اين واقعيت ،حقيقت ها پس از گذشت زمان گاهن همراه با تحريف ميل به اسطوره سازي مي كند از اين رو اين واژه بدليل عيني نشدن در واقعيات يكي از آسيب پذيرترين واژه ها در زبان مي باشد كه مي تواند همراه با ساير علائم و نشانه هاي غلط انداز مورد استفاده ابزاري قرار گيرد.... هرگاه حقيقتي به واقعيت بدل شد تمام يا قسمتي از قداست خود را ( دست كم براي انسانهاي معاصر همان دوره به دليل مصرف شدن (همچون واقعيت هاي "حال" كه در حال مصرف آن هستيم ) از دست مي دهد ... انسان از قرنها پیش و از بدو تولد بدنبال یافتن راز آفرینش خود و جهان بوده است و واژه حقیقت را برای پاسخ به چیستی های آن بکار می گرفته است از این رو، در مرحله نخست این واژه تداعی کننده امر قدسی و اخلاق می باشد و قداست آن مربوط به همين نكته است. اهميت و چگونگي برخورد با حقيقت امر قدسي و حتا حقيقت روابط و مناسبات اجتماعي نزد جوامع و ملل مختلف نسبي است.... |+| نوشته شده توسط ع- خاکسار قیری در چهارشنبه 9 آبان1386 و ساعت 20 |

