تبليغاتX
تعليق - ادبيات و فلسفه : دوره " تعليق " پس از پست مدرنيست است در اين دوره اين جملات بسامد دارد : هيچ چيز ارزش زحمت بيش از اندازه مرا ندارد ، من براي هيچ چيز نمي جنگم ، تابع شرايط زيستي و محيطي هستم و اگر شد امكانات را بدست مي اورم

تعلیق-ادبیات و فلسفه
تعلیق-ادبیات و فلسفه
......
 

 

 

.............................................

2 نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 21  توسط ع- خاکسار قیری  | 

برویم بخوابیم

 

كسي از بخش نوزده تيمارستان خبر نداشت

آنجا يك آرم بنز افتاده بود

من آرم بنز را بر نداشتم

و در آن بخش بستري نبودم

 اما هر روز بسمت خوشبختي مي رفتم

آيا من در مرتبه پايين تري قرار داشتم...؟؟

در نود سالگی جهان را حامله شدم و بعد زاییدم کف دست زائو

یک پاراگراف دیگر لازم است

تا خودم / شما را بشناسم

مثل خال روي گونه حركت مي كنم

 به مصداق انالله و انا اليه راجعون

نجات در راستي است

بنابراین

اول دفتر بگویم که مسئولیت مردمکهای شما را به عهده نمیگیرم

که بیایید کپی پیست کنید در این صفحه

با فونت ریز حدود دوازده بعد بخوانید

فکری باید کرد برای این فونت های ریز

من در ابعاد 17 اینچ

چشم میترکاند و راست چین نمیشود نوشته ها

برویم بخوابیم ای دی عزیز           

 

2 نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 11  توسط ع- خاکسار قیری  | 

سلام دوستان

سلام دوستان..فکر می کنم تعلیق وارد فاز جدیدی از از رویکرد و تثبیت خود در اندیشه انسانهای معاصر  شده است و این سرایت می تواند بخش اعظمی از نسل ها نو را در بر بگیرد.. من آغازگر این مبحث و بشارت دهنده آن بودم و قول دادم که با ارائه مطلبی بسیاری از زوایای آن را روشن نمایم که گویا تقدیر نمیشود حداقل در این فواصل زمانی به علت داشتن و به انحراف کشیده شدن ذهن من از بابت نوع اشتغال و مشغله های کاری....به هر حال دوستان می توانند بحث را ادامه دهند و زوایا و پیامد های آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند  و بنده هم هیچ اصراری به اینکه بشارت دهنده یا آغازگر این مبحث بوده ام ندارم و کلیه علاقمندان در صورت تمایل به هر سطر اشعار یا  اندیشه ها ی متن  موجود در این وب می توانند بدون تضمین نمودن آن را مورد استفاده قرار دهند... در ضمن می توانید در مورد بحث تعلیق  از لینک زیر و کامنت های مربوطه استفاده نمایید....

http://tash.blogfa.com/85121.aspx

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 11  توسط ع- خاکسار قیری  | 

كتسفس

من سر يوسي بلسراس يا بلسلسراس بر سر يوسي  (كتسفس )

به دم اسب خيره ام

از اين طرف به اون طرف

به اون طرف / اسب را رويت مي كنم و از چهار گوشه آن اطراف را مي بينم

با مخالف جنس / در لاك   پشت / يا از اگر/ به تماميت اسب

گرفتار فاق كوتاهش هستم

از اينجا تا آنجا – ش –

گاهي اين -- گاهي ديگري را توسعه مي دهم

نويسنده / شخصيتهايي كه نپرورده  را /  راحت  بقتل مي رساند

 يا بر عكس

 حلقه را به آب مي اندازد

 و ما عاقبت بخير مي شويم ( مامو)

مومن صبور باش /  تاول پاهات ربطي به تشييع مولف نداشت

منظومه شمسي بود كه ابتدا در آستين ات موج مي زد و بعد يكي يكي جدا شدند

از خودم كمي بيشتر/ دوست داري در يك كار خير شركت كني؟ خير شركت نمي –مي –نمي-

از اول پدرت سوخته بود / دنيا- ت - وارونه بزا – ت-

دوست دارم يك فلش بكشم طرف " ت " بعد نوك آن و مرده ها كمي قوس دارند.

مي بينه ام آب حيات ما مايع است

همه چيز صرف محض است و راديكال بسمت بي نهايت ميل مي كند

بارشي عظيم در اتم ها عريانند

به هر حال از حركت اسب ها كسي چيزي نمي داند

نگاه مافبايي نكن

ما مراسم را از دست داده ايم درست

شنبه

 لحظه اي كه گيج مادرزادي كودك بودم نود ساله اي دامن برچيد و از نواحي جزاير جنوب فحش تندي به من داد كه عينن تقديمتان مي كنم

   

2 نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 0  توسط ع- خاکسار قیری  | 

نوشتار

 

 

 

نوشتار آلوده به رمز است

دارم در سطرها بالا مي آورم

قسمتي از شرق روي دستم حمل-  له  - نمي توانم كنم/ به قداست هاي  او – اين / ي

چيزي در اينجا دارد فرتوت مي شود

ابابيل ها شجاع تر هستند - تيد- نيستم

من از نيشابور/ عطار مي گيرم الهام

تو از ماكيا  ولي  مي گيري / انگار

سلام نوروز هاي وسواسي / سلام اپيدمي هاي رو به گسترش / سلام بنده ي پنجم زندان اوين / سلام وبا

طاعون مرگبارم مي كند

كمي آنطرف خيالاتم به ايست

حالا كه به جايم خوش است اينجا گوشه ي ديوار پرت افتاده ام

حالا كه كابين ها مشكل  دارد

حالا كه نوشتار به كثافت  نياز دارد

پس طوطي ي زير گذر خر است

علامت هاي درهم /  اساسي مي شوند  و قسمتي از كثرت هيچ

با شتاب به سينه ي من مي خورد

و بعد استوانه اي مي شوم

"من از نهايت شب حرف مي زنم * "  تو نمي زني نمي زنم

تو از نصفه ها آمدي روي سرم نصف شدي

به فركانسهاي پايين تري نياز دارم

محور اصلي را

به ته چاه پرت مي كنم

نمونه هاي بارز نشان مي دهد كه قبل از طلوع آفتاب بايد به اكبرآباد برسم

يا

دلتا ها در مجاورت دريا قرار ندارند و مطلقن حاصلخيز نيستند

اين مثال / به خوبي ي كاشت ، داشت و برنداشت است

از اين رو به پايين دست خود نگاه مي كنم و مرتب روي دره هاي اطراف چاي مي ريزم

با صدها نفر در مورد هزاره ها گفتگو

و روشنفكران اخته را كالبد شكافي مي كنم

عاشق او مي شوم و در غياب ايشان به شما دل مي بندم

اين ها نمونه هاي خوبي از ارزش است كه گزارش بازار در آن سهم دارد

اصل طرد شق شخص ثالث.

 

* فروغ فرخزاد

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 0  توسط ع- خاکسار قیری  | 

(ففففففف)

 

به هيچ وجه /  پوكه به فشنگ شبيه نيست

پوكه به من شباهت دارد كه خالي مي دوم در متن

امروز

وووو...آمد جلو و گفت دوستت دارم / به پاهايم دست بكش

به، توي ، لا، از، زير، روي ، پاهام بكش

در خودم متمركز شدم

شيريني اي كه در گنجه بود از پس شكل عكس شد و قاپ گرفتم

 قات از تمركز بود

رفتم جلو / از فرط تماس مي لرزيدم

مرهم  كشيدم به پاهاش به صورتش كشيد

كلي كلافه شدم

خدايا مرا از آسمان و زمين پرتاب كن

همه چيز تك ميل شده بود

روي " ف "  فين كردم

 ( بهمن دود كنيد )

يادم آمد رييس گفته بود

نود درصد اوقات فكر كرده ام كه

در هزار توهاي گنجه چيزي پنهان شده

رييس از راندمان پايين كار خوشش نبوده

 و صورتك ها با اشيا و اشباح  به جابجايي زمين در من راي داده اند

روند منطقي خودم نبودم

از اضطراب شدت گرفتم رفتم جلو گفتم

بيچاره شديم

لباسهايت بپوش

( هدايت صادق بود كه گفت در انزوا آدم را مي خورند)

از پوش لباسها تا شدت اضطراب پله كاني دويديم

دايره هاي نارنجي افشا شده بود

و منورالسادات به اعدام من راي داد

آه ديمتريوس !

لا قبا شدم

 غريزه مرا گاييد

متن / تن / ميم بود / فففففف /  فين بود

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 17  توسط ع- خاکسار قیری  | 

کارکرد و دامنه مفاهیم واژه "حقیقت"

کارکرد و دامنه مفاهیم واژه "حقیقت"

"حقیقت"ارجاع ما برای اثبات واقعیت های گذشته است اما این بدین مفهوم نیست که هر واقعیت گذشته ای حقیقت است یا حقیقت واقعیت گذشته است ما در زندگی روزمره این واژه را برای اثبات کنش ها و وقایع پیرامونمان بارها بکار می گیریم و هر روزه سوالات مختلفی پیرامون وقایعی که از آن گذشته ایم تحت عنوان"آیا این موضوع حقیقت داشت " شکل می گیرد در ابتدا به کارکرد این واژه در وقایع ،حوادث و روابط اجتماعی خود می پردازیم : در طول روزها و سالهای زندگی واقعیت های بیشماری را پشت سر می گذاریم که هیچگاه به آن رجوع نمی شود و فراموش می شود ... گاهی نیز به دلیل اهمیت به وقایع و حوادثی رجوع می کنیم و در پی اثبات آن بر می آییم به این گروه از وقایع حقیقت می گوییم یا به آن دسته از واقعیت هایی که  عینی  نمی شوند و ما نیز در پی اثبات آن هستیم و از طرفی دارای اهمیت هستند حقیقت می گوییم....در اخلاق متعارف جوامع مختلف صحت و درستي انجام يك عمل  به باور عمومي مي رسد سپس نسل آينده در دوره هاي بعد به عنوان حقيقتي نمادين سعي در تكرارآن مي كند. واقيعيت هاي پذيرفته شده در مناسبات اجتماعي و اخلاق متعارف جوامع ( خصوصن جوامع سنتي) براي دوره هاي بعد به سرعت به حقيقت تبديل شده و داراي دوام و عمر نسبتن طولاني مي باشد اين واقعيت ،حقيقت ها پس از گذشت زمان گاهن همراه با تحريف ميل به اسطوره سازي مي كند از اين رو اين واژه بدليل عيني نشدن در واقعيات  يكي از آسيب پذيرترين واژه ها در زبان مي باشد كه مي تواند همراه با ساير علائم و نشانه هاي غلط انداز مورد استفاده ابزاري قرار گيرد....هرگاه حقيقتي به واقعيت بدل شد تمام يا قسمتي از قداست خود را ( دست كم براي انسانهاي معاصر همان دوره  به دليل مصرف شدن (همچون واقعيت هاي "حال" كه در حال مصرف آن هستيم ) از دست مي دهد ...

انسان از قرنها پیش و از بدو تولد بدنبال یافتن راز آفرینش خود و جهان بوده است و واژه حقیقت را برای پاسخ به چیستی های آن بکار می گرفته است از این رو، در مرحله نخست این واژه تداعی کننده امر قدسی و اخلاق می باشد و قداست آن مربوط به همين نكته است. اهميت و چگونگي برخورد با حقيقت امر قدسي و حتا حقيقت روابط و مناسبات اجتماعي نزد جوامع و ملل مختلف نسبي  است....

  

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 20  توسط ع- خاکسار قیری  | 

&#E2E3BA;
هر گونه استفاده از این مطالب بدون ذکر مآخذ یا نام نویسنده مجاز نمی باشد