تبليغاتX
تعليق - ادبيات و فلسفه : دوره " تعليق " پس از پست مدرنيست است در اين دوره اين جملات بسامد دارد : هيچ چيز ارزش زحمت بيش از اندازه مرا ندارد ، من براي هيچ چيز نمي جنگم ، تابع شرايط زيستي و محيطي هستم و اگر شد امكانات را بدست مي اورم

تعلیق-ادبیات و فلسفه
تعلیق-ادبیات و فلسفه
چند جمله برگزیده

چند جمله برگزیده

0- انسانهای کوچکتر با خلا بیشتر اسطوره های بزرگتر دارند.

 

1- گسترش  دایره فکر و بینش به دگرگونی در فرهنگ می انجامد واز

طریق کنکاش در هر فرهنگ می توان سطح دانش عمومی را تعیین نمود.

 

2- اگر منصب و ریاست ها بر اساس لیا قت و کار دانی باشد باید به حقیفت

تا ریخ شک کرد .

 

3- بینش مخاطب در آ ثار هنری قابل قیاس با هنر صاحب اثر است

 

4- حذف دغدغه نان از پردازش های مغز به مثابه گشودن پنجره ای

بر سلولی تاریک است .

 

5- کوچکترین ها به علت نادیده انگاشتن وبزرگترین ها به علت

عدم پردازش مغز محاسبه نمی شوند .

 

6- ده- هر گاه خواستی امانتت تا صد ها سال دست نخورده باقی بماند

ان را به شخصی کلا سیک بسپار.

7- تعصبات امروز به نفع معا دلات فردا به هم خواهد خورد .

 

8- اتفاق گاهی رخ می دهد گا هی رخ می دهند.

 

9- بروز افسردگی به عد م آ گا هی از توانا ییهای فردی بستگی دارد.

 

10- میزان اعتبار جوایز جهانی به آ مار هنرمندانی که پس از مرگشان

کشف می شوند بستگی دارد.

   

2 نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1384ساعت 0  توسط ع- خاکسار قیری  | 

یکی از علل های

 

یکی از علت های متون پیچیده آن است که مولف خود نیز برای درک سوژه موردنظر نتوانسته دال های انتزاعی را از دال های اصلی جدا کند بنابر این با درک قسمتی از واقعیت ،همراه با مبهمات  سعی در تشریح موضوع می کند که بظاهر ما آن را پیچیده می یابیم ، و یکی دیگر از دلایل متون واقعن پیچیده و دشوار فهم آن گاه موضوعیت می یابد که مولف به کشف واقعیاتی آنچنان بدیع نائل آمده باشد که ما برای درک آن دارای هیچ گونه پیش زمینه ی فکری نباشیم . شباهت این دو، زمینه ای برای صاحب اثر شدن مولفینی بی بضاعت است که با تعقید و دشوار گویی عمدی همراه با بازی با اصطلاحات سعی در اصیل جا زدن مطالب خود می کنند و این هر سه مورد واکنشی است مخصوص نویسندگان و هنر مندان . و بسیار طبیعی می باشد که در جامعه نویسندگان و اشخاصی آگاه  داشته باشیم که در عین بحرالعلوم بودن فاقد واکنش به تحریر در آوردن یا نویسندگی باشند . آیا این عدم واکنش نشانگر تحریم نمودن جوامع می باشد ،که اگر چنین است

حرمت اصحاب قلم را پاس داریم تا حلقه گمشده آنان یافته شود.... 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1384ساعت 18  توسط ع- خاکسار قیری  | 

نگاهی به چگونگی انتشار آثار " شاپور پساوند"

نگاهی به چگونگی انتشار آثار " شاپور پساوند"

                                                                  ع-خاکسارقیری

 

یکی از ویژه ، کاستی  هایی که در اکثر نقد های امروز به چشم می خورد ، سنجیدن اثر توسط منتقدین با چند مولفه دلبخواه خود است . با گذر زمان این دیدگاه تجربه گرا ایده آلیستی ، می تواند در ذهن منتقد نوعی حساسیت نسبت به دیگر مولفه ها و حتا دیگر ژانر هایی که مربوط ، و یا در حیطه تخصص او قرار ندارد بیافریند ، که طی آن منتقد آرمان گرا برای نیل به مقصود خود با طرح انواع ترفند ها مجبور به دفاع از استراتژی خود گردد . چیزی که پیوسته ما را مجبور به بازنگری در نگرش ها یمان می کند ، حساسیت و واکنش ما  نسبت به لایه های زیرین مورد های دریافتی مان می باشد . انسان در نگاه اول خود به پدیده ها ، خاصه اگر پدیده مورد نظر او همراه و دارای زیبایی باشد، مقهور وجه غالب آن پدیده می شود . که پس از آن با باز بینی های مکرر و بسته

به توان و سرمایه ی  فکری خود می تواند لایه های زیرین را کشف واز کاستی ها با خبر گردد . در عامه مردم یک بر هم کنشی این چنینی در پیروی از مدهای روز به چشم می خورد، که می توان مدت زمان عمر الگو ها را با تحلیل توان ، و توانایی وجه غالب و تاثیر گذار آنها سنجید.  اما همین فرآیند با یک کندی بی نظیر که از ویژگی  کشور های توسعه نیافته است ، در عالم فرهنگ و ادبیات به چشم می خورد. تعویض و تفویض پی در پی ژانرها ، یا تقلید مد نظر نگارنده نیست . بل صحبت از قطعیت و داشتن ایقانی است ، که بعضی از منتقدین به آن دست یافته اند. با نگاهی به سیر نگرش های فلسفی و روند رویکرد جوامع  به محیط  ، می توانیم دریابیم که  کلیه دلایلی که برای اثبات هر نوع نظریه ای موجود می باشد ، در بهترین وضعیت نمی تواند بیانگر بیش از 20% از کل دلایل  ازلی آن را شامل شود . و همچنین کلیه دلایلی که برای رد هر نوع نظریه ای موجود می باشد نیز، شامل  همین فرایند قرار می گیرد. در واقع  این امکان وجود دارد که یک شخص آگاه تر ازما بتواند با تشریح یک موضوع همزمان هم اثبات گر پیروز و هم انکار کننده پیروز باشد . یا ما با توجه به دلایلی کشف شده در هر دوره ای ، تابع همان چند درصد یافته های غالب باشیم . بدین ترتیب به علت اینکه ثبات ها یا رد آن به میزان آگاهی ما درهمان دوره بستگی دارد قطعیت موجود نمی باشد . گاهن دیده ایم که یک دفتر شعری یا یک اثر هنری به علت نداشتن یک ویژگی یا مولفه ای که مد نظر منتقد مربوطه بوده است ، با انواع دسیسه ها و انگ ها طرد شده است . نکته ای که قبل از هر چیز باید بدان اشاره کرد این است که ،  زندگی و حیات حتا قدیمی ترین و جزء  ترین ژانر های ادبی و هنری به پایان نرسیده است . آن چه پایان یافتن آن مشهود است ، نیرو و توان هنری ما  در بسط و گسترش نوعی خاص  از قالب های هنری است !! (پایان یافتن نیرو و توان هنری ما نیز می تواند بنوعی مدلول مقهور شدن از ذائقه های رایج باشد)  تعداد ده عدد صفر تا نه ، این قدر قابلیت دارد که ما و تمام محتویات جهان را محاسبه کند ، اما آیا تعداد پنجاه و دو هجای یک رباعی که سی و دو حرف نیز در زیر مجموعه خود دارد ، نمی تواند یک لحظه آنیت ذهنی مارا به دیگری انتقال دهد . !! بی تردید مشکل را نمی توان در قالب ها یافت . مشکل را باید در جوهایی که ایجاد می کنند و در مفرغ گزینی ها  جست. شاپور پساوند شاعر و منتقد  با بیش از سی سال فعالیت هنری پیش از این انتشار دو دفتر شعری را در کارنامه خود دارد 1-"هرکس حکایتی" مجموعه ای از غزل های گردآوری شده یه شکل جنگ غزل  2-"ای عشق"مجموعه ای از رباعیات شاعر، و آخرین دفتر او "گلوی زخمی شعر" نام دارد که در بر دارنده اشعار بی وزن و تا قسمتی نیمایی شاعر است . در پایان دفتر" گلوی زخمی شعر" صفحه ای به شکل آگهی به چشم می خورد ، که در آن عناوین سه دفتر منتشر شده  و چهار دفتر آماده انتشار  درج شده است  . بهتر است ما به جای پرداختن به مضمون و محتوای  اشعار، به چگونگی آماده انتشار شدن چهار دفتر شعری در مقابل انتشار سه دفتر در طی سی سال کارنامه فعالیت هنری (پساوند)  بپردازیم . استعمار تنها و مخصوص کشورهایی با بافت و ساختار دیکتاتوری نیست . گر چه شنیدن این واژه تداعی کننده دیکتاتوری و حکومت های آنان است . شکل استعمار همچون دیگر کنش های زندگی  ، توسعه یافته ودر دمکرات ترین حکومت ها دارای حیات و زندگی مستقل می باشد . عدم تعادل بین عرضه و تقاضا راه را برای استعمار گران باز می کند . سوء استفاده از نیروی کار و دسترنج های آنان در یک بازار اشباع شده ، کنش های استعماری را قانونمند یا قانونی می کند . عرضه آثار هنری و نشر آن بسیار بیشتر از تقاضا می باشد . این عدم تعادل راه را برای ضایع نمودن حق تالیف ِ مولفین و پس از آن ناشرین هموار می کند . به چند مورد از دال های کاهش تقاضا در تقابل با عرضه اشاره می کنیم 1-  اصولن کاهش تقاضا برای آثار هنری بویژه شعر ، از یک نمودار بسیار نا امید کننده ای بر خور دار است . من به یکی از دال های این کاهش تقاضا اشاره می کنم . از قرن ها قبل از میلاد پرداختن به عالم روح و قابلیت های ذهن در تقابل با عین (مادیات) در دستور کار عامه مردم بوده است . هنر و دست آورد های آن نیز محلی مناسب برای ارجاع اقشار مختلف مردم بوده است . این روند  پس ازگذشت بیش از بیست قرن  ، حالا نزدیک به یک قرن است که بخت و اقبال عمومی خود را به عینی گرایان واگذار نموده است . این جا باید یک اشتباه تاریخی صورت گرفته باشد ، که شامل هنرمندان نیز می شود . شاعران بر جسته ما در گذشته  (همانند خیام)  اگر در اشعار خود می نوشتند که  : گویند بهشت با حور خوش است /من گویم که آب انگور خوش است / این نقد بگیر و دست از آن نسیه بشوی / که آواز دهل شنیدن از دور خوش است . یا عطار نیشابوری که می نویسد که مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار می دارم / و یا ...   این ابیات نتیجه عینی خواهی یا مادیت گرایی شاعران مربوطه نیست . بل استعاره ای انتقادی است که شاعر با آن هشداری به اخلاق متعارف زمان خود می داده ، که وضعیت آرمانی نیست و بهتر است متوجه مسائل دیگر نیز باشید . به ظن عده ای پس از گذشت قرن ها ما اشتباهات گذشتگانمان را نباید تکرار  کنیم . محبوبیت شاعران گذشته و ماندگاری آنان مدیون نپذیرفتن اخلاق متعارف زمان خود است . آنان با انتقاد های مکرر خود اخلاق عمومی و دل بستگی های آنان را نکوهش می نمودند . بنا بر این راز ماندگاری آثار آنان را باید در همین نکته ها جست . اما شاعر امروز با صرافت این که ماده گرایی و کنش های پسا مدرن امروز جزء آرزوهای اسلاف آنان بوده ، سعی در هم صدا شدن با قشر غالب جامعه می کند . هنر با توجه به این که متعلق به یک دنیای ذهنی است طبیعی می باشد که در جوامعی که مادیت را سر لوحه خود قرار داده  خریداری نداشته باشد . مسئله مهم هم صدا شدن هنر مندان و دامن زدن بیشتر آنان در همصدایی با غرب است . خیام، مولوی، حافظ و... اخلاق عمومی زمان خود را نپذیرفتند ما نیز نمی پذیریم ، و سند نپذیرفتن ما ، آرمانی نبودن کل کنش های گذشته گان و معاصران است . هیچ گاه وضعیت آرمانی نیست . در یک وضعیت آرمانی هرگونه تلاش هنری ، علمی  ، تکنولوژیکی ....محلی از اعراب ندارد . تا امروز اسنادی که موجود می باشد ، دال بر حقانیت ذهنیت می باشد، نه عینیت . بنابراین مقلدینی که قصد تقلید دارند به نفع آنان نیست که با مادی گرایان همراه باشند . شاعرانی که به وجه زیبایی شناسی صرف در آثارشان تکیه می کنند، باید متوجه باشند که زیبایی هایی از این دست ، در تقابل با زیبایی های عینی در خیابان شانزه لیزه و رقص نور های سر در بارها محو خواهند شد . لذت بخشی یک اثری که با بازی های زبانی در ذهن ایجاد می شود تا چه اندازه  می تواند از یک آهنگ فوق پیشرفته ای که از یک گوشی موبایل پخش می شود ، پیشی بگیرد . بنابراین در هنر اصل بر انتقاد ، ارائه ی راهکار وفعال کردن تخیل مخاطب است . ما پس از عصرماده گرایی عصری خواهیم داشت تحت عنوان محافظه کاری و تعادل ، که در این عصر فرآورده های فکری و اعمال هوشمندانه از یک وضعیت بسامان تر برخوردار خواهند بود .عصری که از سرعت ها کاسته  و روند حذف نخبه گان متوقف می شود . و به طبع آن  ، بازار آثار هنری و فکری از یک وضعیت بهتری برخوردار خواهند بود . قصد نگارنده بیشتر بر این مبنا بود که همصدایی هنر مندان با مادیت و اتکاء آنان بر جسم به نفع آثار و خود آنان نیست . درصدی از کنش های تفویض نمادها از عینی به ذهنی ، مرگ مولف و فراروایت می تواند ، از دسیسه های مدرنیت برای همصدا کردن هنر مندان جهت استقرار سیاست های ماده گرایی و طبیعی گرایی آنان باشد . دریک وضعیت که گزاره ها در انواع ژانر های ادبی تمایل به تکامل ریزوم وار یا بنوعی رشد عرضی دارند پیشنهاد های مرگ مولف و عدم روایی بودن متن و.... می تواند مخاطبین هم عرض با اثر را آزادانه به تخیل و تصمیم وا دارد . اما آنگاه که مولف با نیرویی ژرف بسی فراتر از دانش روز بر کشف نامکشوفات نائل آمده باشد،  چاره ای جز گفتگو با مخاطب نمی یابد.

 نگارنده با خود نمی اندیشد که چرا در سطح جهان آثار هنری همانند گذشته تقاضا ندارد . حربه های عدم روایت و مرگ مولف و ... پیشنهاد های جالبی است  . اما درآنجا بیشتر کاربرد دارد که صحبت از کلیشه ها و پدر سالاری در متن باشد . بسیار باید اندیشد و متفکر بود که بتوان روایتی نو را طرح نمود . پس هرگاه چنین نبود ، باید عدم روایت باشد. یا برای نوشتن گزاره و جمله ای قطعی ، هنری و خبری در متن که به دیواره هیچ مکشوفاتی بر نخورد و دارای افعال سالم باشد ، باید بسیار هنر مند بود. پس آنگاه که چنین نبود ، مولف را به مرگ محکوم کنید . بیشترین شکست ها در جایی کمین می کند که فاکتورهای موفقیت موجود هست  .بنابراین نبود تقاضا برای آثار هنری می تواند ریشه در آثار هنری داشته باشد . آثار منتشر نشده شاپور پساوند که تعداد آن ها بیشتر از آثار منتشر شده او می باشد ، ریشه در اعمال هنرمندان چند دهه گذشته، و تا قسمتی تغییر ذائقه معاصرین دارد . شاعر و هنر مند امروز با ید خود سرمایه گذار خودش باشد . سرمایه گذاری ناشرین  و حجم انبار ها محدود می باشد . گرچه در این میان ناشرین محدودی وجود دارند که دلال هایی بیش نیستد . اگر سوبسید و حمایت های دولتی از خزانه عمومی نبود ، شاید وارثان پساوند ها باید با مشکلات بیشتری  به شکل وصیت نامه ای اقدام به انتشار در تیراژ چند صدتایی می کردند که آن هم برای گرفتن شابک و موجود بودن در کتابخانه ملی  باید اهدا می شد. یا اگر موردی به فروش می رسید  به دست خریدارانی بود که با پرداخت وجه ناچیزخود به شکلی کاملن غیر ارادی و نا خواسته اول مولف را استعمار نموده  و پس از آن یک اثر هنری را خریداری کرده بودند . این جا است که استعمار قانونمند می شود تا پیکره هنرمندان باز نحیف تر گردد . حاصل سی سال کارنامه هنری فقط سه جلد اثر پر بار منتشر شده در مقابل چهار جلد انتشار نیافته ، که برای انتشار آنها هم هیچ تضمینی وجود ندارد . بی شک هنر مندی همانند پساوند که دارای فعالیت در اکثر انجمن ها و روز نامه ها می باشد ، فقط با خود سانسوری و تقلیل آثار خود توانسته به تعداد هفت جلد کتاب دست یابد ، ور نه با حیطه فعالیت هایش تعداد آثار باید بسیار بیش از این باشد.... در پایان ، مطلب را با قطعه ای از یک شعر از کتاب تازه منتشر شده پساوند  (گلوی زخمی شعر)که در سوگ برادر منوچهر آتشی تقدیم به او شده ، پایان می بریم. 

 

                                                                                         

                                        در سوگ باغ

                                                              هر ساله نخل ها

                                                                                همه یک سال خشک می شوند ...

 

نکته : دریک وضعیت که گزاره ها در انواع ژانرهای ادبی، تمایل به تکامل ریزوم وار، یا بنوعی رشد عرضی دارند ، پیشنهاد های مرگ مولف و عدم روایی بودن متن و.... می تواند مخاطبین هم عرض با اثر را ، آزادانه به تخیل و تصمیم وا دارد . اما آنگاه که مولف با نیرویی ژرف بسی فراتر از دانش روز بر کشف نامکشوفات نائل آمده باشد، چاره ای جز گفتگو با مخاطب نمی یابد .

طبقه بندی کنش های انسانی که طی قرون صورت گرفته است ، به گزاره هایی همانند : گذر از سنت به مدرنیته یا.... سیاستی مدرن است. ما از سنت گذر نکرده ایم ، بل آن را رها نموده وبه

    مدرنیت راه یافته ایم . ادبیات متداول در جوامع سنتی دارای مولفینی بود که با جهش های طولی توانستند سیل خروشان انسان های معاصر ما را وارد دایره مدرنیت کنند . اما توریسین های حیات گرفته در این دایره (مدرنیت) با تئوری های مدرن مرگ مولف های خود علاوه بر این که فراتر از ماده گرایی نرفتند ، بل فرهنگ سازان آن نیز با حرکات ریزوم وار و عرضی ، پیوسته مارا ترغیب به تندروی (کنش های پسامدرنیته) درون محدوده خود می کنند (دسیسه ای از پیش طراحی شده / در اینجا رهایی و حرکت طولی مفهومی ندارد). جوامع پسامدرن فیلسوفان بزرگ را در خدمت می گیرند تا او را نقد یا اصلاح کنند و اتم نیز بکار می گیرند که اگر اورا طرد کنند.!

 معیار در طیقه بندی کنش های انسانی سطح می باشد. حاصل تجربیات اعصار، به عنوان توده مستقل، بر سطح قرار می گیرد و تن سپردن جوامع به مادیت و طبیعی گرایی خود نیز، به توده مستقل دیگر تبدیل و در سطح باقی خواهد ماند . بنابر این پس از این دو دوره می توان دوره ای را شاهد بود، که در آن از سرعت ها کاسته شده ، و واکنش انسان ها به ذهن گرایی و عین گرایی به حد اقل خود در طول تاریخ رسیده باشد . همین کم شدن واکنش ها سندی می باشد بر عدم برتری سنت از مدرنیته ، یا مدرنیته از سنت . در نتیجه به دلیل آرمانی نبودن کل کنش ها ، در طبقه بندی نیز چیزی بر چیز دیگر ارجحیت نمی یابد ، و دو گروه در سطح قرار خواهند گرفت. 

2 نوشته شده در  دوشنبه 16 خرداد1384ساعت 21  توسط ع- خاکسار قیری  | 

تحلیلی بر عنوان کتاب خانه سیاه است

        

     

 

        سروده "هادی محیط    "                                       ع - خاکسار قیری

 

کلیه دال ها که چگونگی عنوان گزاری این دفتر شعری را رقم می زنند وحتا در موقعیتی قرار گرفتن ، که پیدایش یک امر می تواند به شکلی مستقل و رها از هر گونه تعریف به خود ببالد  ،و اعلام موجودیت کند را می توان به مثابه مرکز دایره فرض کرد تا منتقدین و مخاطبین از محیط این دایره ، خود به شکلی مستقل و فارغ از هر گونه تعین بتوانند با رسم الشعاع های بیشمار به مرکز دایره

رهنمون شوند . بنابراین ایجاد یک شعاع و محدود کردن کلیه راه ها به آن ، کنشی جزم اندیشانه است که سوژه را در موقعیت  دو گزینه ، یعنی پذیرش یا طرد رها می کند. پس از مخاطبین مولف خود نیز در موقعیت مخاطبین قرار می گیرد و نمی تواند جایگاهی فراتر برای خود بیابد رسم شعاع های بیشمار و محور قرار دادن سوژه  ،(چگونگی نام گزاری دفتر شعر توسط هادی محیط) به مثابه

مرکز دایره ، نهایتن پذیرفتن حقانیت دال ها را نسبی می کند و پذیرفتن نسبی بودن دال ها نیز مجوزی است که با آن می توان به تمام زوایای پسا مدرن سرک کشید .! از این دیدگاه می توان

عنوان خانه سیاه است را قبل از هر چیز حاصل یک آنیت فکری دانست ، ما پیوسته و در زندگی روز مره  با این آنیت سروکار داریم و  بسیاری از موفقیت ها ی ما را همین آنیت ها  رقم می زنند . پاسخ های حیاتی وچند حرفی رد یا قبول امری فوری یا سرنوشت ساز وقرارگرفتن در موقعیتی پیش بینی نشده ، تنها  سویه هایی  انتزاعی از آنیت ها می باشد .

آنیت فکری بر خلاف عنوان اش در تفکرات متمادی و طولانی که طی آن ذهن ماه ها یا حتا سالها با آن در گیری دارد حاصل می شود . از این رو شاید دارای توان بالا و افشره ای از مفاهیم عالی

تا متوسط  باشد . ضریب موفقیت در آنیت ها ( تصمیم گیری های آنی ( شکل انتزاعی آنیت ) را می توان با احتساب اتفاقات و دخیل دادن اصطلاح عمومی آن یعنی شانس سنجید . اما در آنیت های فکری ، ما پیوسته با خود شخص ، یک هستنده یا یک تفکر بسامان با کسر ضریب شانس روبرو هستیم  . آنیت فکری در شکل اصیل آن ریشه در قسمتی از لحظه های حس و الهام و خلجان های روحی دارد . مهم نیست شاعری همانند هادی محیط با گزاره ای تصمیبم به نام گزاری دفتر اشعار خود نموده  یا قاتلی پس از ماه ها کلنجار رفتن با خود تصمیم به قتل می گیرد . در هر دوی این ها ما قطعیتی می یا بیم که نشانگر یک تفکر عمیق شده دیگر است  . در گذشته مولفین سعی می کردند عنوانی برای آثار خود انتخاب کنند که تا حدودی گویای متن و فراخور موضوع آثارشان باشد . اما امروزه این روند همانند بقیه امور  رو به تحلیل است . در آثار هنری باید منتظر هر گونه اتفاقی بود .  تصمیم گیری برای  انتخاب  نام  جهت این دفتر شعر  توسط هادی محیط   گرچه از یک

لحظه آنیت فکری نشات می گیرد ، اما به علت این که این یک آنیت انتزاعی نیست می تواند مورد بررسی قرار گیرد . گزاره خانه سیاه است با قطعیت فکری چند ماهه یا چند ساله مولف هویت می یابد .

قطعیتی که مولف زمان نام گزاری قصد داشته طی آن بینش و تفکرات عمیق تری را به مخاطب انتقال دهد . در نگاه اول وجه غالب مفهومی این گزاره نیز خبر از دستور یا امری قطعی می دهد .

خانه سیاه است آیا براستی خانه سیاه است . صفت سیاه برای خانه کلام را در استعاره می پیچد ، گزاره ویژگی شعر می یابد  ،اما شعری متن شده ،کلیشه . تعداد سه واژه  <خانه> < سیاه > < است >برگرفته شده

 ازدایره وازگانی عام است ، واژه هایی تک بعدی، تک ساختار، یا دارای یک هدف مشخص و صرفن قراردادی که جهت نامگزاری اشیا و پیرامون مورد استفاده قرار گرفته است . تداعی مفهومی واژه خانه (قبل از نحو شدن در جمله ) نمی تواند بیانگر چیزی جز خود باشد . اسم سیاه که در اینجا صفت خانه قرار گرفته نیز فقط ارجاع به خود می کند . < سیاه > اسم مطلق سیاهی و <خانه> نشانه گزاری ای منحصر به چار دیواری . بکار گیری این دو واژه و تلفیق آن با هم دارای قدمتی به اندازه سن زبان فارسی ، یا دارای تکراری بیش از تعداد کل نفرات بدنیا آمده و از دنیا رفته فارسیان است . پس وجهه مفهومی آن نمی تواند مورد نظر شاعر باشد . اندیشیدن به کارکرد مفهومی واژه هایی که در فرآیند اندیشیدن ما به آن واژه نیاز به ، بکار گیری تعداد واژه هایی از نظر کمی و کیفی بالا باشد می تواند ، نشانگر عمق مفهوم و ارزش بار نشانه گزاری و قرادها باشد : مثال : برای درک رسالتی که بر دوش واژه هایی همانند : پسا  مدرن و هرمنوتیک و ... گذاشته شده است ، گاهی بکار گیری توان مفهومی ده ها هزار کلمه دیگر تازه می تواند مرکز ثقل یا آغاز گاه مناقشه های بعدی قرار گیرد .! یکی از آسیب هایی که پیوسته بر این گونه واژه ها وارد است ،هستندگی و حیات قبلی آن ها ، یا به عبارتی وام گرفتن ما از توان آن چه بوده است  ،جهت نام گزاری آن  پدیده های نو ظهور  است . این گونه نام گزاری ها گرچه همانند یک مسکن عمل می کند،  اما در بلند مدت نوعی تعین و پیش زمینه می آفریند که می تواند راه بی واسطه ما به سوی خود آن ها مسدود کند . نام ها ابزارهای زبان هستند ابزار هایی که افزایش حجمی آن به بینش گسترده تر و بی واسطه منجر خواهد شد. افزایش کمی وکیفی کالاها  درکشور های توسعه یافته منجر به افزایش نام ها و ودر نهایت افزایش دایره لغات آن ها شده است  ، واین روند یکی از دلایل عمده توسعه فرهنگ ، ادبیات و زبان آن ها است . یکی از مشکلات در کشور های توسعه نیافته که کالاهای حجمی و فرهنگی وارداتی دارند حضور و وجود صفت ها به جای نام ها میباشد .  این جابجایی ها در نهایت می تواند حضور آن شیی یا پدیده را به شکل دست دوم یا ... به بینش و قوه اداراکی ما تحمیل کند . با اختصاص دادن دو واژه < کالا > و < برگ > به جای واژه فرانسوی < کوپن > فرآیند کنش های <کوپن> هیچ گاه دارای هویت نخواهد شد . ما با تعداد چهار حرف <ک > < ا > < ل > < ا >  اجناسی را که  در دایره ای نامحدود حضور دارند و قابل خرید و فروش هستند نشانه گزاری کرده ایم . حال  ، تعداد این چهار حرف بواسطه کنش های اجسام طرف قرار دادشان ، امروزه نزد ما دارای هویتی به مثابه ارزشی معادل قرار داد خود هستند . به این مفهوم که کارکرد این چهار حرف دارای نیرو و از ابزار های زبان جهت کنش اندیشیدن نزد ما می باشد  . حال استفاده از هویت و نیروی دو واژه  <کالا > و < برگ  > به جای واژه < کوپن > علاوه بر این که می تواند انرژی و فرآیند کنش های < کوپن > را به صفتی تقلیل دهد و آن را محدود به خود کند ، ما نیز هیچ گاه نخواهیم توانست  با یک نام عاریتی به شکلی بی واسطه و مستقیم به کنش های او بیندیشیم و احیانن با نام گراری ای جدید به هویتی مستقل همچون کارکرد او (کوپن) دست یابیم . نشانه گزاری کنش های  <کوپن > با استفاده از چند حرف و ابداع یک کلمه که قبل از خود دارای هیچ گونه مفهومی نباشد در بلند مدت می تواند به عاملی مهم جهت بهتر شناختن پدیده های نو ظهور دیگر تبدیل شود. تداعی مفهومی واژه  <چرخ بال > محور اولیه تفکر ما را به سمت مفهوم  <چرخ  > و <بال > سوق می دهد و پس از آن ما پی به وجود و ماهیت ماشینی پرنده یا هلی کوپتر می بریم . این در حالی است که فضا پیما ها گرچه فضا را می پیمایند اما این به مفهوم کل کنش های آنان نیست ، بل باید خود دارای هویتی مستقل باشند همچون عمل آن ها که کاملن نو ظهور است عنوانی نو ظهور نیز می خواهند . نام گزاری پدیده های فرهنگی علمی ادبی وتکنولوژیک با استفاده از کلمه هایی که خود دارای حضور و بنوعی هستندگی هستند ، نها یتن به فقر زبانی  و عدم پیشرفت در بینش و تفکر می انجامد. واما تعداد سه واژه < خانه  > <سیاه  > <است > که هادی محیط آن را جهت عنوان کتاب خود برگزیده است از همین تعاریف مستثنا نیست . عنوان کتاب برخلاف مطالب درون یافته آن که دارای کارکرد مستقل و زبان شخصی می باشد ، فاقد هویتی مستقل است . کنش های این عنوان همانطور که اشاره شد دائمن نوعی تعین و پیش زمینه می آفریند که می تواند اصل موضوع را تحت الشعاع قرار دهد عبارت < خانه سیاه است > پس از یک زندگی طولانی در ادبیات عامه توانست به عنوان گزاره ای برجسته مورد توجه فروغ فرخزاد قرار بگیرد وپس از آن به عنوان فیلمی درخشان  ، سیاه و رمانتیک تا مدت ها نقل محافل باشد. آیا ممکن است این گزاره به واسطه عمر نسبتن طولانی خود در زمان فروغ به قداستی دست یافته باشد که طی آن تا قسمتی کارکرد اسطوره ای یافته باشد ؟  که اگر چنین است یافتن دال های نام گزاری قدری مشکل تر می شود فروغ توانست این عبارت را عنوان فیلم مستند خود سازد اما در فیلم فروغ مفهوم این عبارت نه تنها قسمتی از فیلم بود بل تداعی مفهومی این عنوان طی دیدن و تحلیل فیلم محلی برای ارجاع تکمیلی تحلیل های مخاطب  بود . فضا و جو رمانتیک گونه در ده های چهل و پنجاه ما را به سمت  فیلم و عبارت آن رهنمون می کرد. اما امروزه اثری از مولفه هایی که به یاری فروغ و عنوان فیلم او  شتافتند دیده نمی شود . بنابر این می توان دریافت که از نظر هادی محیط نیز چنین است .! آیا ممکن است که این عنوان حاصل یک اشتباه باشد ؟ قیاس نمودن  ، یک  ویژگی از ذهن های تنبل می باشد . من یک اثر یا مطلبی را از شخصی مطالعه می کنم و پس از آن سعی می کنم که کل آثار او را با معیار قرار دادن همان مطلب اولیه قیاس کنم یا.... این در حالی است که در زندگی معاصر ما که دائمن معادله ها در هم می ریزد ، قیاس کردن نیز قدری ساده باورانه بنظر می رسد . شاید از دلایل  اولیه انگیزه های نوشتن این مطلب نیز فرو پاشی معادله ها وعدم همخوانی تصورات نگارنده پس از بررسی عنوان کتاب با کل اثر باشد .  مولفین طی قرن ها به مخاطبین آموزش و القاء کرده اند که یکی از راه های ورود به محتوا و اندیشه ی متن یاری جستن از عنوان کتاب تالیفی آنان می باشد. اما امروزه ثبات این روند نیز توسط صاحبین اثر متزلزل شده است .  کتاب < خانه سیاه است >از معدود کتاب هایی است که سعی در فرهنگ سازی و متزلزل نمودن این هم سنخ بودن را می کند . حیات و تاویل هایی که در عنوان کتاب حضور دارد به شکلی کاملن مستقل از متن به چشم می خورد . با خواندن کتاب  مخاطب با خود میاندیشد که هادی محیط با بهایی گزاف توانسته معادله ای تثبیت شده را به هم بریزد و آن بهای گزاف پنهان نمودن زبان نو ، شخصی و پویا ی اشعارخود در پشت عنوان  سنتی  و... کتاب است ....

 

2 نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1384ساعت 18  توسط ع- خاکسار قیری  | 

ساختار یا اجزا ؟

نحوه کار کرد  اجزا  مهمتراز کیفیت مواد تشکیل دهنده هر جزء است  . یک ساختار بی نقص یا یک ارگان قدرتمندی که کلیه اجزا آن به شکلی کاملن حساب شده پیرو، ودر خدمت نوع کاربری خود

باشند اگر شاخه های تشکیل دهنده نیز از کیفیت مطلوب بر خور دار  نباشند ما به هدف غایی خود در جهت ساخت آن محصول رسیده ایم . برای ذهن های تقلید گر در هنر و تقلید در عرصه

تکنولوژی هرگاه تقلیدگران ازیک ساختار کاملن حساب شده یا الگویی با بافتار ست  پیروی کنند آنگاه می توانند در زمینه کیفیت اجزا در هر جزء به تقلب دست بزنند وچندی بازار را تصاحب کنند

اما روش معکوس همین عمل یعنی اجزا  با کفیت در تقابل با ساختار ناهماهنگ علاوه بر تحمیل هزینه بیشتر در تولید عملن تقلیدگرو مصرف کننده را به هدف خود نمی رساند  .

این جملات به مفهوم ساختار گرایی نیست بل مفهوم گر این موضوع می باشد که تا زمان یافتن یک طرح یا الگویی ایده آل سعی کنید از روش های تعریف شده و دلبخواه تان پیروی کنید و در

صورت امکان، کیفیت اجزا را ارتقا دهید تا به الگویی بی نقص دست یابید . شرکت ایران خودرو  توانست با استفاده از یک الگوی خارجی (خودرو پیکان) به مدت چهل سال با بدل کردن اجزا آن

سهام داران  خود را به سود سرسام آوربرساند . ارائه الگو یا روش جدید مستلزم هزینه زیر بنایی بسیار می باشد تا زمان یافتن آن دست آورد های موجود را می توان بازیابی و ارتقا بخشید

ساختارها را نمی توان شکست و رها کرد . ساختار را فقط با توجه به کاستی ها و توانمندی اجزا  باید شکست وپس از آن برشکسته های آن ساختار جدید بنا نهاد. تا قبل ، بافتار جوامع دارای

شکلی سنتی بود ( با مشکل های خاص خود ) اما مدرنییسم با بی کفایت خواندن و شکستن آن فرم به مدرنیت دست یافت ( با مشکل های خاص خود) حال باید دید ساختارجدید می تواند به اجزا

هماهنگی دهد . نتیجه گیری ، کیفیت اجزا در تقابل با ساختار دارای اهمیت کمتری است و عصبیت نهفته و آشکار در انسانهای معاصر ناشی از همین اطلاع آنان می باشد پس در نتیجه اگر

مشکلات ساختاری موجود رفع نشود ما شاهد شورش اجزا یا بلاتکلیفی قسمت اعظمی از آن ، که خود به مثابه ایستا در مقابل حرکت فاجعه ساز است خواهیم بود. در واقع هرگونه سکون اجزادر

مقابل جزیی دیگر  درون یک ساختار جدید که کاررایی آن تثبیت نشده می تواند به برخورد ها ، اعم از بر خورد اجزا ساکن با اجزا متحرک و حتا متلاشی شدن ساختار بینجامد. اجزا نگون بخت

هستند چون همگی برای فعلیت بخشیدن به خود موظف به پیروی از ساختار خود هستند . ساختارها هم با توجه به قابلیت ، شکل و توانمندی اجزا طرح ریزی می گردند.!!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1384ساعت 21  توسط ع- خاکسار قیری  | 

كاركرد نسبيت

 

                

               کارکرد نسبیت                  ع-خاکسار قیری

(با دید گاهی فلسفی)

  

رواج نسبیت یکی از ره آورد های جامعه مدرن محسوب می شود. نسبیت در نفس خود، پیشنهاد دهنده نوعی صعه ی صبر ،تعامل، خویشتنداری وحتا دارای  گام مهمی برای عدم تعرض انسان ها 

به حقوق فردی یکدگر می باشد. تن دادن ملل های مختلف و جوامع به مسائلی که نام نسبی بودن را یدک می کشند می تواند حکایت از درایت و احترام آنان به حقوق دیگران باشد. 

در قرن نوزده میلادی و قبل از آن پذیرفتن نسبیت، به علت اعتقاد به وجود قطعیت امور، دور از ذهن بود، نیچه از جمله فیلسوفانی بود که عدم قطعیت امور را ثابت کردو بدینوسیله 

پذیرش نسبیت را شتاب داد( پذیرفتن قطعی و بدون تردید ما راه را برای جمع کردن مولفه بعدی نسبیت می بندد)  نسبیت در تردید ها هم شکل می گیرد) 

ما می پذیریم که زیبایی یا تعیین میزان آن نزد اشخاص مختلف متفاوت است، زیبایی امری نسبی است اما در بدو امر و در قطعیت ها امکان پذیر نیست چرا که اگر این شیی واقعن زیباست 

پس همه باید بپذیرند یا در نظر همگان باید زیبا باشد، ما با پذیرفتن نسبی بودن زیبایی به عدم قطعیت، صعه ی صبر ،خویشتنداری، وحتا دومکراسی رای داده ایم  

توسط پذیرنده ،هر امر نسبی باید و می تواند همچون یک دیدگاه مورد بررسی قرار گیرد،  گل زیباست اما در نسبیت می تواند ویا ما می پذیریم که زیبا نیست . بدون شک ما با گذر از مدرنیته به پسا مدرن باید اشکال مختلفی از نسبیت را 

پذیرا باشیم . درعین حال و با توجه به تمام ویژگی ها تن دادن به امور نسبی همچون استفاده از شمشیر دولبه است وباید توجه داشت که همیشه  کفه مثبت آن سنگینی نمی کند،

در بعضی از امور، 

با پذیرفتن یک امر نسبی در واقع ما یک امتیازرااز دست می دهیم تا در آینده به امتیازات دیگربرسیم و یا با  پذیرفتن یک امر نسبی همزمان به یک درست و یک غلط رای مثبت داده ایم ...  

نسبی بودن هر امر نسبی نیز، خود می تواند شامل فر آیند نسبیت قرار گیرد بدین ترتیب که هر گاه یک امری تحت عنوان نسبی بودن به ما پیشنهاد می شود اگر اولین مولفه آن در نظر ماقطعی 

و بدیهی باشد ما می توانیم از پذیرش آن تحت عنوان نسبی بودن سر باز زنیم ( سیاستمداران گاهن تحت عنوان نسبی بودن، جامعه خود را از ویژگی ها و یا امتیازات یک امر قطعی باز می دارند) 

کنش ها و واکنش های حاصله از هر امر قطعی یا نسبی نزد جوامع و ملل های مختلف با توجه به دیدگاه های فرهنگی ، اید ئولوژیک و نوع  بینش آنها شکل می گیرد.......

    

2 نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1384ساعت 21  توسط ع- خاکسار قیری  | 

 

در یک بینش معمولی ومتعارف ، برداشت های کلی وقراردادی از واژه ها کفایت می کند اما آنگاه که

تفاوت ها جان می گیرند و تو صدای فریاد واج ها و هجاها را می شنوی از همیشه تنها تری ....

2 نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1384ساعت 14  توسط ع- خاکسار قیری  | 

فاجعه استانری

                                                           *

   فاجعه  استا نری در انسان

  

بنظر می رسد طراحی ساختار فیزیکی انسان بر مبنا ی یک زندگی معمولی که بیشتر در قشر غالب جا معه دیده می شود انجام گر فته باشد طبق این طراحی

هر گاه عملکرد مغز انسان بیش از مقدار تععین شده که جسم یا فیزیک انسان از عهده آن بر می آید انجام گیرد شخص با یک بیماری جسمی و حتی هورمونی

روبرومی گردد  فعالیت بیش از حد مغز ( که در این گونه موارد ذهنیت و بینش فرد با قشر غالب جامعه قابل اندازه گیری نیست) خواه نا خواه نوع متابولیسم

دیگری را به جسم پیشنهاد می دهد که معمولن فیزیک انسان از تامین سوخت ساز آن در می ماند جامعه پزشکی وعلمی دنیا مقدار نیاز بدن  ومغز هرانسان به دوپامین 

سرتونین و... را با یک شخص معمولی اندازه می گیرند که در پاره ای موارد یک اشتباه بزرگ می باشد طی میلیون ها قرن که از پیدایش انسان گذشته است همواره

پیشرفت متا فیزیکی   نوع تفکرو بینش او و بالطبع سوخت و ساز مغز بیش از فیزیک او بوده است من فکر می کنم طراحی انسان برای تا حدی به تعالی رسیدن است

و بالاخره ما به یک ماکزیمم خواهیم رسید که در آنجا عدم هماهنگی بین جسم وروح در قالب انواع بیماری های جسمی وروانی مشهود است  علم می تواند در قالب چند

بخش نمودن انسان ها نوع نیازشان را تشخیص دهد که این تقسیم بندی در هر دهه یا قرن  و با توجه به پیشرفت همان نسل باید مورد تجدید نظر قرار گیرد طبق تفکر من

روح تعالی می یابد و برای این تعالی نیاز او به سوخت و ساز و متابولسم مواد افزایش می یابد اما جسم نقطه عطف و پایه ریزی غیر فعال بشمار می آید .

به علت مدرنیزه شدن زندگی شاید میزان سوخت وساز و تامین انرژی فکری قشر غالب جامعه معاصر برابر با بیشترین سوخت و ساز

فکری ده قرن یا... پیش باشد، آیا این تفاوت فاحش و عدم هماهنگی،زندگی نسل های آینده را به چه سمت و سو یی سوق خواهد داد 

ما منکر پیشرفت در ساختار فیزیکی جسم انسان نیستیم اما همین اختلاف چند درصدی که توسط نخبه گان و صنعتی شدن زندگی تشدید

شده است می تواند نسل های آینده را به سمت چند پاره گی و اشتقاق سوق دهد .

   طیف وسیعی از انسانهای معاصر ونسلهای آینده در واکنش به استانری به سکس و مواد افیونی پناه می برند

   این دسته از افراد با استفاده از ناخودآگاه مغز این عدم هماهنگی را در می یابند وسعی می کنند با استفاده از

  این ابزارها روح خود را از تفکر باز دارند و بدنوسیله ساعاتی از تفکر که انرژی آن توسط جسم تامین نمی شود

  را جبران نمایند. آیا ممکن است تفکرات ناخود آگاه که از انرژی های ناشناخته یا بی واسطه سود می برد برای نسلهای آینده راهبر انسانها شود؟

 شیوع استانری با هر چه مدرنیزه شدن زندگی تشدید می یابد .....   

 

                      15/12/83                         واژه استانری را معادل اختلاف پویایی جسم و روح بکار گرفته ام  estanrه 

 

2 نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1384ساعت 17  توسط ع- خاکسار قیری  | 

با نگاهی به سیر نگرش های فلسفی و روند رویکرد جوامع  به محیط ،  دریافت می شود که کلیه دلایلی که برای اثبات هر نوع نظریه ای موجود می باشد در بهترین وضعیت نمی تواند بیانگر بیش از 20% از کل دلایل  ازلی آن را شامل شود و همچنین کلیه دلایلی که برای رد هر نوع نظریه ای موجود می باشد نیز شامل  همین فرایند قرار می گیرد. در واقع  این امکان وجود دارد که یک شخص آگاه تر ازما بتواند با تشریح یک موضوع همزمان هم اثبات گر پیروز و هم انکار کننده پیروز باشد یا ما با توجه به دلایلی کشف شده در هر دوره ای تابع همان چند درصدیافته های غالب باشیم بدین ترتیب به علت اینکه ثبات ها یا رد آن به میزان آگاهی ما درهمان دوره بستگی دارد قطعیت موجود نمی باشد .

 

 

 

2 نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1384ساعت 17  توسط ع- خاکسار قیری  | 

&#E2E3BA;
هر گونه استفاده از این مطالب بدون ذکر مآخذ یا نام نویسنده مجاز نمی باشد