
همچون این عنکبوت که همزمان با بافتن تاربه واژه بافی نیز روی آورده برخی از ما نیزدر کنار یا پس از حرفه اصلی خویش نویسندگی می کنیم . اما موفقیت در نویسندگی ( شعر، داستان ، نقد ، تئوری و...) به علت تخصصی شدن این ژانرها مستلزم رها نمودن کار اصلی خویش( ریسندگی) می باشد. این عنکبوت در کنار داشتن تارهای خود فقط توانسته بنویسد خوش آمدید حال اگر قسمتی ازذهن او درگیر حفظ تارهایش نبود بی تردید ما با گزاره ای کلیشه روبرو نبودیم . هنرمند واقعی نمی تواند تارها را توسعه دهد ، حتا از حفظ آنچه دارد نیز ناتوان است بنابراین این برای خلق آثار و بدیعیات این قشر نیازمند حمایت می باشد که متاسفانه به جز گروهی که سفارشی می نویسند بقیه همچون این عنکبوت باید با 50% ظرفیت ذهن خود سعی در ارائه آثار نمایند. در چنین احوالی بدیهی است که هنرمندان ما از نظر حجم کاری در جهان رتبه نخست را دارا باشند، اما از جنبه عرضه تخصصی فروارده ها مطلقن خیر....
پیام بعدی کنش این عنکبوت این است که به مخاطب می فهماند، ممکن است در جامعه هرکسی سر جای خودش نباشد . به این مفهوم که برای مثال ممکن شما پس از برخورد با کارمند یا رییس فلان اداره دریابید که این شخص ذاتن برای شغل چوپانی مناسب است یا با کنکاش در احوال فلان قصاب ... در یابید که این بیچاره بیشتر مناسب آهنگسازی یا دارای هنر نویسندگی یا مدیریت است .
هر کسی سر جای خودش نیست.
از بعد لیاقت و منصب، سنت از مدرنیته موفق تر عمل نموده است . اقتضاعات ارادی بوجود آمده ی زندگی امروز زیستن عنکبوتی را ایجاب می کند.....
درفرا فلسفه نیزمدارکی موجود نمی باشد که بتوان با آن شخصی تروریست یا تمامیت خواه را محکوم نمود، یا با استدلال های درست و اصولی آن شخص را از حقوق خود باز داشت . آنچه کارا هست ارجاع دادن گروه های این چنینی به رعایت حقوق فردی و بین المللی و منفعل کردن آن ها طبق قوانینی که یک قشر غالب تحت عنوان قانون اساسی یا بین المللی وضع نموده اند. هیچ فیلسوفی نمی تواند به صراحتن و با ذکر دلایل اعلام کند که هیتلر یا طا لبان یا...باید نابود می شدند اما اگر بخواهد برای بقای آنها موضع بگیرد از جایگاه بهتری برخوردار خواهد بود . محکومیت هیتلر زمانی قطعیت می یابد که او پس از تحقق خواسته هایش حد اقل صد سال اجازه می یافت که دنیا را اداره کند آنگاه پس از ان می بایست دست آورد های او را با وضعیت کنونی جهان سنجید تا شاید به پاسخی صحیح دست یافت . شاید این مفهوم در ذهن شما تداعی شود که جمعیت کره زمین ممکن است نابود شود . جمعیت کره زمین مهم نیست مهم چگونه زندگی کردن جمعیت کره زمین است بنابر این باید دید که جمعیت باقیمانده ، نسل های آینده انسان ها را به چه فرود یا فراز هایی می رساند . (ایثار: مواهب ایثار اول به ایثار گر می رسد چون او را از وضعیت فعلی نجات می دهد )من یک اصل را معرفی می کنم : انجام و شروع هر گونه حرکتی در نفس خود صحیح تر از منع آن می باشد به عبارتی هرگونه فعالیت نیازمند یک فلسفه صحیح
نیست اما منع آن باید بسیار دقیق و حساب شده باشد. ما هر چه داریم مدیون حرکت های حساب نشده مان می باشد . در حرکت های حساب شده عقل واقع گرا نمی تواند چیزی را به آنچه هست بیفزاید .
نگارنده در این زمینه به مدارک مستدل تری دست یافته ام که اگر این بیماری ام اجازه داد مشروح آن را خواهم نوشت ...