حنجره ای که امواج دریا خش دارش کرده
سینه به بوی الکل و تریاک و قحبه ها نمی سپارد که ؟
هی مگس!
قرارمان این بود که از دوش من بالا بروی
نه این که دور ماتحت من پرسه بزنی
بگو چقدر می گیری خودت را از این پایین به پایین تر بیندازی
فرض از این جا که دیوانه وار عادل می شوند و
با ترکیبی از گوشت و غضروف
جامه مجهول می پوشند
بعد پا در هوا به سوی سطحی با هیجان هایی که نمی توان آن را هجا کرد
چشم در دهانه های کوچه می بندند و
با حیرتی که تنها نتیجه اشکال از داشتن ژن های نیاکان است
به خود / تاریخ مصرف می بندند...
آه به من
که وارونه به دنیا آمدم و
همه چیز وارونه می بینم.