زبان خود شکلی از حیات است در ما و با ما زندگی می کند و همگام با ما تکامل می یابد . جمع کثیری از انسان ها با زبان متکامل می شوند و جمع کثیر دیگری خود متکامل کنندگان زبانند . در قرن ششم و هفتم هجری مولوی توانست زبان شعر فارسی و پس از آن زبان محا وره ای را از بسیاری از پیچیدگی ها آزاد سازد . با نگاهی به آثار به جا مانده از قرن چهارم و پنجم هجری می توان این سیر تکاملی را دریافت نمود.
نحوه و چگونگی صرف و نحو واژه ها در یک جمله و متن مد نظر نگارنده نیست بل قبل از آن به بن مایه های صرف و نحو و آفریدن متن یعنی به برداشت های ما از واژه ها و واژه سازی می پردازیم. ویتگنشتاین
می نویسد " : مشکل عمده ما در برداشت های ما از زبان ونشناختن مفهوم یا دامنه مفاهیم واژه ها و اصطلاح ها می باشد" بکار گیری واژه محجوب "خفن" در متون و آثار گذشته نایاب و در آثار معاصر بسیار بندرت و کم یاب است این کلمه را معادل مفهومی خفه شدن یا خفگی یا حتا خفت بکار می برند نگارنده اطلاعی از شخصی که این واژه سازی را نموده ندارم اما نخستین بار آن را در شعری از شاعر معاصر مرحوم حمید مصدق دیده ام
" در هوای خفن
آواز پرستو
به چه کارت آید"
در این جمله " درهوای خفن " به عنوان قید نشانه دار و "خفن" یک صفت بیانی می باشد . از نظر وجه استتیک و نو بودن این واژه توانسته بیش از نیمی از ارزش ادبی جمله فوق را به خود اختصاص دهد . واژه ها و ترکیبات تازه قدرت تخیل را در مخاطب فعال و افزایش می دهند. واژه خفن در ابتدا به عنوان یک صفت آفریده می شود ودر زندگی ما یعنی در زبان ما حیات خود را آغاز می کند . اصولن واژه های ابداعی به عنوان یک صفت آفریده می شوند و بسته به قدرت و کشش آنها ونیاز ما تا حد یک اسم نیز ترفیع زبانی می یابند اما همواره بندرت یافت می شود که واژه ها تغییر مفهوم و تغییر کاربری دهند! بنابراین این واژه در متون ادبی ، محاوره ای و در دیالوگ ها به عنوان یک واژه ای که به شکل اختصاصی تداعی کننده مفهوم مرگ می باشد بکار گرفته می شود . فصل دوم زندگی این واژه پس از رواج گرفتن دنیای مجازی "اینترنت "
درایران یعنی دهه هشتاد است در این دهه بیش از چند سالی است که این واژه همراه با حضور دوباره خود در زبان چرخشی نیز در مفهوم خود دارد . اکنون این واژه را معادل مفهومی خفه شدن همراه با احترام به فاعل یعنی احترام به شخص یا چیزی که موجب خفه شدن گشته بکار می برند !! یا آن را معادل بهت زدگی همراه با هیجان ! یا زمانی که شخص با انبوهی از دلبستگی های خود روبرو می شود و احساس خفگی می کند بکار میگیرد. بنابراین این واژه توانسته در مدت عمر کوتاه خود بیش از انتظار مورد توجه قرار گیرد وتا حدی نیز به جایگاه اسم دست بیندازد . برداشت ها از واژه ای که به شکل اختصاصی نشانگر مرگ همراه با خفگی و خفت بود به این ترتیب و باز هم به شکل اختصاصی تغییر کاربرد داده است . جواب به این سوال را آیندگان خواهند داد که آیا در فصل سوم ،گستره ی مفهومی این واژه دارای چه نوع کارکرد می باشد . قدر مسلم این که کاش مرحوم حمید مصدق می بود تا این همه تحول را نظاره گر باشد.....