من سر يوسي بلسراس يا بلسلسراس بر سر يوسي (كتسفس )
به دم اسب خيره ام
از اين طرف به اون طرف
به اون طرف / اسب را رويت مي كنم و از چهار گوشه آن اطراف را مي بينم
با مخالف جنس / در لاك پشت / يا از اگر/ به تماميت اسب
گرفتار فاق كوتاهش هستم
از اينجا تا آنجا – ش –
گاهي اين -- گاهي ديگري را توسعه مي دهم
نويسنده / شخصيتهايي كه نپرورده را / راحت بقتل مي رساند
يا بر عكس
حلقه را به آب مي اندازد
و ما عاقبت بخير مي شويم ( مامو)
مومن صبور باش / تاول پاهات ربطي به تشييع مولف نداشت
منظومه شمسي بود كه ابتدا در آستين ات موج مي زد و بعد يكي يكي جدا شدند
از خودم كمي بيشتر/ دوست داري در يك كار خير شركت كني؟ خير شركت نمي –مي –نمي-
از اول پدرت سوخته بود / دنيا- ت - وارونه بزا – ت-
دوست دارم يك فلش بكشم طرف " ت " بعد نوك آن و مرده ها كمي قوس دارند.
مي بينه ام آب حيات ما مايع است
همه چيز صرف محض است و راديكال بسمت بي نهايت ميل مي كند
بارشي عظيم در اتم ها عريانند
به هر حال از حركت اسب ها كسي چيزي نمي داند
نگاه مافبايي نكن
ما مراسم را از دست داده ايم درست
شنبه
لحظه اي كه گيج مادرزادي كودك بودم نود ساله اي دامن برچيد و از نواحي جزاير جنوب فحش تندي به من داد كه عينن تقديمتان مي كنم