"حقیقت"ارجاع ما برای اثبات واقعیت های گذشته است اما این بدین مفهوم نیست که هر واقعیت گذشته ای حقیقت است یا حقیقت واقعیت گذشته است ما در زندگی روزمره این واژه را برای اثبات کنش ها و وقایع پیرامونمان بارها بکار می گیریم و هر روزه سوالات مختلفی پیرامون وقایعی که از آن گذشته ایم تحت عنوان"آیا این موضوع حقیقت داشت " شکل می گیرد در ابتدا به کارکرد این واژه در وقایع ،حوادث و روابط اجتماعی خود می پردازیم : در طول روزها و سالهای زندگی واقعیت های بیشماری را پشت سر می گذاریم که هیچگاه به آن رجوع نمی شود و فراموش می شود ... گاهی نیز به دلیل اهمیت به وقایع و حوادثی رجوع می کنیم و در پی اثبات آن بر می آییم به این گروه از وقایع حقیقت می گوییم یا به آن دسته از واقعیت هایی که عینی نمی شوند و ما نیز در پی اثبات آن هستیم و از طرفی دارای اهمیت هستند حقیقت می گوییم....در اخلاق متعارف جوامع مختلف صحت و درستي انجام يك عمل به باور عمومي مي رسد سپس نسل آينده در دوره هاي بعد به عنوان حقيقتي نمادين سعي در تكرارآن مي كند. واقيعيت هاي پذيرفته شده در مناسبات اجتماعي و اخلاق متعارف جوامع ( خصوصن جوامع سنتي) براي دوره هاي بعد به سرعت به حقيقت تبديل شده و داراي دوام و عمر نسبتن طولاني مي باشد اين واقعيت ،حقيقت ها پس از گذشت زمان گاهن همراه با تحريف ميل به اسطوره سازي مي كند از اين رو اين واژه بدليل عيني نشدن در واقعيات يكي از آسيب پذيرترين واژه ها در زبان مي باشد كه مي تواند همراه با ساير علائم و نشانه هاي غلط انداز مورد استفاده ابزاري قرار گيرد....هرگاه حقيقتي به واقعيت بدل شد تمام يا قسمتي از قداست خود را ( دست كم براي انسانهاي معاصر همان دوره به دليل مصرف شدن (همچون واقعيت هاي "حال" كه در حال مصرف آن هستيم ) از دست مي دهد ...
انسان از قرنها پیش و از بدو تولد بدنبال یافتن راز آفرینش خود و جهان بوده است و واژه حقیقت را برای پاسخ به چیستی های آن بکار می گرفته است از این رو، در مرحله نخست این واژه تداعی کننده امر قدسی و اخلاق می باشد و قداست آن مربوط به همين نكته است. اهميت و چگونگي برخورد با حقيقت امر قدسي و حتا حقيقت روابط و مناسبات اجتماعي نزد جوامع و ملل مختلف نسبي است....