به هيچ وجه / پوكه به فشنگ شبيه نيست
پوكه به من شباهت دارد كه خالي مي دوم در متن
امروز
وووو...آمد جلو و گفت دوستت دارم / به پاهايم دست بكش
به، توي ، لا، از، زير، روي ، پاهام بكش
در خودم متمركز شدم
شيريني اي كه در گنجه بود از پس شكل عكس شد و قاپ گرفتم
قات از تمركز بود
رفتم جلو / از فرط تماس مي لرزيدم
مرهم كشيدم به پاهاش به صورتش كشيد
كلي كلافه شدم
خدايا مرا از آسمان و زمين پرتاب كن
همه چيز تك ميل شده بود
روي " ف " فين كردم
( بهمن دود كنيد )
يادم آمد رييس گفته بود
نود درصد اوقات فكر كرده ام كه
در هزار توهاي گنجه چيزي پنهان شده
رييس از راندمان پايين كار خوشش نبوده
و صورتك ها با اشيا و اشباح به جابجايي زمين در من راي داده اند
روند منطقي خودم نبودم
از اضطراب شدت گرفتم رفتم جلو گفتم
بيچاره شديم
لباسهايت بپوش
( هدايت صادق بود كه گفت در انزوا آدم را مي خورند)
از پوش لباسها تا شدت اضطراب پله كاني دويديم
دايره هاي نارنجي افشا شده بود
و منورالسادات به اعدام من راي داد
آه ديمتريوس !
لا قبا شدم
غريزه مرا گاييد